X
تبلیغات
امپراطوران آنلاین

جندیشاپوریها

خاطرات من به عنوان پزشک خانواده و ماهیگیری

بزرگ بود و از اهالی امروز

چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390 15:16 نویسنده: پزشک قانونی نظرات: 1 نظر چاپ

یکی از شبهای گرم و شرجی تیر ماه سال 1363 بود من و فرزاد مثل بچه های پدر مرده کنار دکه روزنامه فروشی نشسته بودیم بعد کلی تلاش و کسب رتبه قبولی در رشته پزشکی از نظر علمی حالا که نتایج نهایی اعلام شده بود ازنظر گزینش مردود شده بودیم و توی اون سن و سال دنیا برامون تمام شده بود.خوشحالی بچه های دیگه رو می دیدیم و توی ذهنمون دنبال اون گناه نابخشودنی می گشتیم که تاوانش نرفتن به دانشکده پزشکی بود.بد حالی داشتیم و بغض و اشک راه نفس بسته بود . نیمه های شب بود و ما همچنان تکیه به نرده ها داده بودیم که پیدایش شد با سبیل های پر پشت استالینی وسر طاس لبخند به لب داشت  و اشک در چشم از امید گفت از لزوم دوباره خواندن و دوباره قبول شدن از اینکه گاهی لازمه سرتو بارها و بارها به سنگ بکوبی و خسته نشی همون شب برامون برنامه کلاس خصوصی گذاشت به رایگان که بریم و وقت از دست ندیم بعدش به هویج بستنی مهمونمون کرد و با پژوی 504 جگری رنگ ما رو رسوند خونه که باامید بخوابیم. آقا بزرگ یا همون سید مهدی قاسمپوری دبیر شیمی دوست داشتنی ما بود. بعدها من پایان نامه دکتری خودمو به آقا بزرگ تقدیم کردم . امروز از شمال خبر رسید که آقا بزرگ دنیای کوچک ما رو تاب نیاورد و رفت و من به سوگش نشسته ام.