قا طری که خرچنگ شد!



حسن نو جوان 18 ساله از اهالی رشید آباد کشت ورزه بخش زز و ماهرو که در روستای محل اقامتش معروف بود که چموش ترین قاطر ها را رام کرده و از آنها سواری میگیرد ؛ امروز در چنگال بی رحم خر چنگ کانسر گر فتار شده ؛


کو دکی بی قرار که لحظه ای در جایی بند نمی شد اکنون جوانی اش به تاراج جهالت و بی توجهی می رود و مدتهاست که نتوانسته از اطاق کو چکش خارج شود. داستان او از آنجا شروع شد که در یک بعد از ظهر گرم تابستان هوس گاو سواری میکند در یک لحظه بر گرده گاو نشسته و با تمام سرعت شیب تند مرتع مجاور خانه شان را سوار بر پشت گاو به سمت دره می تازد !



در نزدیکی انتهای شیب گاو چموش حسن را به زمین می زند , بدنبال این اتفاق قسمت بالای زانوی چپ حسن دچار تورم می گردد به مدت 3 ماه حسن و خانواده اش به خیال اینکه این ورم روزی از بین خواهد رفت منتظر می مانند ولی نه تنها ورم از بین نرفت که بر میزان آن هم افزوده شد . در مراجعه به خانه بهداشت و درمانگاه در چندین نوبت تحت درمان سر پایی ضرب دیدگی قرار میگیرد ولی از بهبودی خبری نمی شود هر بار پزشک چند عدد مسکن تجویز می کرده و بس ! عکس بر داری به بهانه دوری راه انجام نمی گیرد انگار جهل خانواده و مسولیت نا پذیری در پی گیری بیمار دست به دست هم داده بودند تا داستان تلخ ما را خلق کنند. قصدم نه نکوهش و تکفیر دیگران است و نه منزه جلوه دادن خودم ؛ فقط می خواهم با باز گفتن حقیقت ماجرا نشان دهم که چه میزان عدم پیگیری بیمار و آگاهی ندادن به او در مورد عواقب گوش نسپردن به دستورات پزشک ؛


می تواند پر هزینه باشد.


حسن به استئو سارکوم مبتلا شده بود درد لحظه ای امانش نمی داد ؛ ورم مختصراولیه حالا دیگر به توده ای تبدیل شده بود که قابل چشم پوشی نبود ؛ خانواده تازه تصمیم به بردن بیمار به شهر گرفته بود ند ؛ غافل از اینکه سرطان از طریق گردش خون ریه های بیمار را مبتلا نمود ه بود.






استئو سارکوم چیست؟



استئو سارکوم شایعترین تومور بدخیم استخوان در نوجوانان و دومین تومور بدخیم استخوان در تمامی سنین می باشد.


این تومور عمدتا در کودکان و یا نو جوانان اتفاق می افتد اگر استئو سارکوم در بالغین دیده شود معمولا عارضه بیماری پا ژه و یا رادیو تراپی می باشد.


در سبب شناسی تومور مو تاسیون ژن تی پی 53 در موارد تک گیر تومور گزارش گردیده است . همچنین بروز بیش از حد انکو ژن ام دی ام 2 نیز در بسیاری از موارد گزارش گردیده است.


تومور معمولا در اطراف زانو تشکیل می گردد , استخوان را تخریب کرده و وارد بافت نرم می شود بیمار از درد موضعی و تورمی که به تدریج بر میزان آن افزوده می شود شکایت دارد.




تومور بطور زود رس و از راه خون به ویژه به ریه ها متاساز میدهد. در گرافی از تومورتخریب نا منظم متافیز که کورتکس را در یک یا چند نقطه پاره کرده است دیده می شود. سی تی اسکن ریه می تواند متاستاز را نشان دهد و ام آر ای میزان تها جم را به بافت نرم نشان میدهد. مثلث کادمن که در واقع تشکیل استخوان جدید در


کنا ره های پریوست میباشد و نمای اشعه خورشید که تیغه های استخوان جدید در داخل تومور میباشند دو


نمای معروف تومور در گرافی ساده می باشند.



درمان تومور جراحی قطع عضو و شیمی درمانی است. شیمی درمانی قبل از انجام جراحی آغاز و تا 6 الی 12 ماه بعد از جراحی ادامه میابد.


پیش آگهی بیماری نسبت به گذشته بهبود یافته است بخصوص اگر تشخیص زود هنگام برای بیمار داده شود.


دوستان و همکاران بهورز توجه کنند چون تظاهرات اصلی این نوع سرطان درد و ورم موضعی است به راحتی میتواند علایم یک ضرب دیدگی را تقلید نماید ؛ بنا بر این در هر نو جوانی که از درد و ورم مفاصل یا اندامها شکایت دارد و بهبودی ضربدیدگی اش به طول می انجامد باید به فکر استئو سارکوم باشیم ! بخصوص اگر محل آن اطراف مفصل زانو باشد.





اما حسن داستان ما در زمان تشخیص دچار متاستاز های ریوی گردیده بود بر نامه های شیمی درمانی را نیز در نیمه راه رها نمود و زیر بار جراحی هم نرفت. اگر تشخیص برای بیماریش زود تر گذاشته میشد شاید امروز او نه این چنین بود که می بینید و نگاه منتظر و نگران مادرش جوابی دیگر می یافت!



منابع:




1.outline of orthopaedia 13th ed,2001


2.basic pathology 7th ed,2003



عکسها ی تهیه شده واقعی بوده و مر بوط به خود بیمار حسن بهراموند ؛ مادرش که هنگام معاینه با چشمانی نگران از پشت پنجره کو چک خانه شان مرا می نگریست و منتظر معجزه ای از طرف من بود ؛ و دهکده زیبای رشید آباد از توابع خانه بهداشت علی آباد کشت ورزه میباشد.


در انتها از زحمات بهورزان خانه بهداشت علی آباد کشت ورزه خانم خورشید وند و آقای امیر هوشنگ مرادوند و کاردان خستگی نا پذیر آقای بهمن طاهر پور که مرا در یافتن مورد بیماری یاری داده اند قدر دانی مینمایم.



پزشک خانواده بخش زز شرقی و ماهرو


گل پسر












مرگ می گوید چه بیهوده


زندگی می گوید اما باز باید زیست !



فقر چهره زشتی دارد ؛ آنقدر زشت که گاهی آدمی نمی تواند در مقابل تصویری که در جامعه دامن میزند تاب و تحمل بیاورد.


طبق آمار سازمان ملل متحد در سال 2003 نزدیک به 2% از جمعیت ایران زیر خط فقر به سر می برند.اما سازمان مدیریت و برنامه ریزی این آمار را 1.2% می داند یعنی نزدیک به هشتصد هزار نفر در ایران زندگی رادر زیراین خط پهن طی می کنند.


ولی فقر در اینجایی که منم بخش زز و ماهرو ملموس تر از آنست که نیازی به این آمار و ارقام


برای درک آن باشد هر روز و هر ساعت در گوشه و کنار این نقطه دور افتاده آثار فقر که در اینجا با جهل و نادانی همراه شده به چشم می آید. و چنان همراهی این دو با هم کار ساز شده که


گاهی دل را ریش و جان را پریش میکند.


حکایت ما حکایت شیخان است ؛ شیخان علیا و سفلا , نزدیک به پنجاه دقیقه از مرکز بخش زز که فاصله بگیری به شیخان سفلی می رسی دهکده ای زیبا که در عین بر خورداری از طبیعتی بکر بسیار فقیرانه در دامنه کوهی آرمیده است.




شب 27 ماه رمضان در یکی از کلبه های گلی این دهکده حکایت ما به وقوع پیوست زیبا مرادی زن سی و شش ساله ای که مدتی بود به دلیل رفتن همسرش به شهرستان ساوه برای کارگری علاوه بر وظایف دیگر سر پرستی چهار فرزند خود را نیز به عهده داشت .


زیبا برای پنجمین بار حامله شده بود و در انتظار تولد فرزندش به سر میبرد ؛ هنگام سحردرد در جانش پیچید با این درد بیگانه نبود دردی که هر زنی با تحمل آن مسیح وار کامل می شود . لذت مادر شدن توانایی زایش و هستی بخشیدن تمام اینها تحمل این درد را برایش سهل تر می نمود ؛ تنها تفا وتی که بود اینبار همسرش در کنارش نبود.و جهل و نادانی که گاهی نام سنت بر خود می نهد مانع از آن میشد که به زایشگاه یا در مانگاه مراجعه نماید.


درد بی طاقتش کرد کو دکان در خواب بودند ؛ فقط دختر دوازده ساله اش با ناله های مادر از خواب پرید


دخترک خواست به دیگران خبر بدهد مادر منع اش میکند و به خیال اینکه مشکلی نخواهد بود به تحمل درد ادامه میدهد ساعتی بعد نوزادی دختر به دنیا می آید زیبا با تیغ بند ناف را قطع میکند و با نخ خیاطی ناف بچه را می بندد.


اما این بار داستان مثل دفعات پیشین جلو نمی رود دفع جفت از مادر انجام نمی شود و انتهای مادری بند ناف به درون واژن میرود و زیبا به دنبال خونریزی فوت میکند بدون اینکه حتی از آشپز خانه ای که اتا ق لیبرش بود خارج شود!!




اهالی تا صبح روز بعد از موضوع بی خبر می مانند . بدنبا ل طلوع خورشید ناله های نوزاد گرسنه و بی مادر به هوا بلند می شود؛ خواهرش که اکنون دیگر باید شانه های کو چکش سنگینی مادر بودن را متحمل می شدند در پی چاره جویی کسی را به مرکز بهداشتی و درمانی می فرستد تا برای نوزاد شیر خشک تهیه نمایند.





بعد از اینکه از مو ضوع اطلاع یافتیم با توجه به اهمیت مرگ و میر مادران باردارنزد شبکه دانشگاه و حتی یونسکو و اینکه از چگونگی ماجرا خبر دار شویم به رو ستای شیخان رفتیم جاده نا هموار فقط توانست ما را تا نزدیکی محل زندگی زیبا ببرد در مسیری سخت گل آلود با پای پیاده برای دیدن تازه ترین قربانی فقر و جهل به خانه زیبا مرادی رفتیم.






مشکل دهکده شیخان این است که با وجود حدود صد خانوارساکن؛ روستا نه تنها خانه بهداشت ندارد بلکه حتی جزوء روستا های قمر هیچ یک از خانه های بهداشت نمی باشد؛ ظاهرا تیم سیاری عهد ه دار مسایل بهداشتی روستا می باشد! مشکل دیگر روستا نداشتن جاده است که همین مو ضوع دسترسی به روستا و سرویس دهی به ساکنین را مشکل نمو ده است.



از طرفی پیگیری تاسیس خانه بهداشت ظاهرا در هزار توی بروکراسی اداری به فراموشی سپرده شده است.


شاید مرگ زیبا مرادی لحظه ای ما را که عهد ه دار مسئولیتی می باشیم نهیب زند . زیبا در طی بار داریش هیچگونه مراقبتی در یافت نکرده بود. هیچ آموزشی ندیده بود و جهلی که بر فرهنگ او و هم ولایتی هایش سایه افکنده زایمان در زایشگاه را ننگ میدانست پس او هیچ راهی نیافت الی راه نیستی ؛ مادری 36 ساله مرده است پنج کودک او که بزرگترینشان فقط 12 سال دارد باید روزهای زیادی را بدون او و در حسرت او بگذرانند و زندگی را ادامه دهند.


مانی نقاش ساسانی در آستانه مرگ خود خطاب به شاپور چنین گفت:


در ویرانی پیکر من آبادانی جهانی ست !


بیایید ما هم در ویرانی جسم زیبا آبادانی شیخان را رقم زنیم و در مقیاسی کوچکتر از مانی نقاش؛ نگذاریم کودکان بیشتری از نعمت مادر محروم گردند.


پیگیری تاسیس خانه بهداشت و نجات آن از هزار توی بروکراسی شاید امروز وظیفه اصلی ما باشد تا دیگر شاهد چنین حکایت تلخی نباشیم.


تا زمانی که فقر و جهل قر بانی می گیرد ؛ کنج عافیت طلبیدن گناهی است که آیندگان از آن به راحتی نخواهند گذشت !



در خاتمه لازم است از زحمات همکار جوان و پر انرژی ام دکتر طاها احمدی نژاد که زحمت بازدید از روستا را به عهده داشته اند و همچنین کاردان دلسوز و خستگی ناپذیر مبارزه با بیماریها آقای طاهر پور که در تهیه این گزارش مرا یاری داده اند تشکر نمایم.




گل پسر


پزشک خانواده بخش زز و ماهرو

ایستاده بودم ، ساکت ، با لبخندی به لب



ایستاده بود ، آرام ، خاموش چون همیشه



یکی آمد ، آینه ای در برابرم گذاشت



مرا در آینه دید ، آینه شکست ، من خورد شدم



تکه های دل من ، فرو ریخت ، گم شد



من شکستم ، آینه نبود ، او ....



نمی دانم ، ... تنها شد



تنها شد و ، بی سکوت من ، شکست



من گریختم ، حوصله احساسم نبود



...


..


.



تو آمدی ، من خودم را هم نمی خواستم ، تو رنجیدی


من در هبوط خویش قفس شدم ، تو رنجیدی



آرزو می کردم ، درد را می دانستی !


امید داشتم ، برای جنونم دعا کنی !



تو رنجیدی...


مگر خواهر مقدس می رنجد؟


مگر آخرین شمع روز یک شنبه


در کلیسا خاموش می شود؟


مگر انجیل بی تحریف نمی خواندی؟


مگر مرا در شب عید پاک ندیدی؟


مریم ی را که بر او گمان بستند


او به صحرا گریخت


فرزندش را عاشق گشت


در عبادت تنهاشد


و کسی راز بالیدنش را هرگز نفهمید !



مسیح نام معبود من است



من مسلمانم !


قبله ام سبزی چشمان توست !



محراب امن ام باش ، تو را می مانم !



صلیب سرخ نگاه من ، شراب ِ گس ِ گریز توست !


دعا را با آواز نجوا کن ، پدر ِ نیکی ها با ماست !



برای خط به خط جنون ات دعا کن !


جز او کسی صدای ما را نمی شنود



کائنات را به تسخیر در خواهی آورد!


اگر فرشته ناجی خویش را نرنجانی !

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۵

گمانه‌ زنی‌ در باره یک نامه "ناسرگشاده"


 
احمد زیدآبادی

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۵

نامه محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران به جرج بوش همتای آمریکایی خود، در صدر اخبار رسانه‌های جهان قرار گرفته و حتی سبب کاهش بهای نفت در بازارهای جهانی شده است.

با آنکه مضمون نامه احمدی‌نژاد به بوش فاش نشده، اما صرف ارسال نامه‌ای از سوی رئیس جمهور جنجالی ایران به رئیس جمهور آمریکا برای رسانه‌های جهان بسیار جالب و هیجان‌برانگیز نمودار شده است. قاعدتا پس از فروکش کردن این هیجان اولیه، تلاش رسانه‌ها صرف اطلاع از مضمون نامه احمدی‌نژاد به بوش خواهد شد.

سخنگوی دولت ایران اعلام کرده است که نامه احمدی‌نژاد به بوش سرگشاده نیست و بنابراین نسبت به انتشار آن از سوی ایران نمی‌توان امید داشت.

با این همه، ساختار سیاسی در ایران به گونه‌ای است که اخبار "محرمانه" در آن، معمولا از سوی رسانه‌های نزدیک به محافل قدرت و یا به صورت افواهی درز پیدا می‌کند، گو اینکه به علت عدم تایید یا تکذیب منابع رسمی، احراز درستی یا نادرستی آنها ممکن نمی‌شود. در هر صورت، به نظر نمی‌رسد که دولت آمریکا تعهدی به حفظ محرمانه ماندن نامه احمدی‌نژاد داشته باشد. از آنجا که محتوای نامه احمدی‌نژاد به بوش در روند رابطه رو به بحران ایران و آمریکا موثر خواهد بود، از این رو، کاخ سفید مجبور است نکات اصلی این نامه را در اختیار متحدان خود و احتمالا مطبوعات بگذارد.

ارسال نامه احمدی‌نژاد به بوش درست در روزی که وزیران خارجه کشورهای عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل در نیویورک برای تصمیم‌گیری در باره پرونده هسته‌ای ایران گردهم آمده‌اند، نشان از اراده وی برای تاثیرگذاری بر روند تصمیم‌گیری شورای امنیت دارد، اما بعید به نظر می‌رسد که افشای متن این نامه کمکی به این هدف کند، چرا که باز هم بعید به نظر می‌رسد که احمدی‌نژاد در نامه خود پیشنهاد مصالحه ‌جویانه‌ای در باره برنامه اتمی ایران داده باشد.

حدس در باره محتوای نامه

از اظهارات احمدی‌نژاد در مصاحبه مطبوعاتی اخیرش در تهران که طی آن از نوشتن نامه به برخی از سران کشورها خبر داده بود، تا اندازه‌ای می‌توان محتوای نامه وی به بوش را حدس زد.

احتمالا او به زعم خود، با الگوبرداری از نامه پیامبر اسلام به سران امپراتوری‌های روم و ایران و مصر، خود را موظف دیده است که سران امپراتوری امروز جهان را به "راه راست" فرا بخواند.

البته احتمال اینکه احمدی‌نژاد در نامه خود بوش را به پذیرش اسلام فراخوانده باشد، کاملا بعید است، اما بعید نیست که او با اشاره به "بحران اخلاقی" جهان مدرن، بوش را به پیروی از تعالیم الهی از جمله تعالیم دین مسیح دعوت کرده باشد.

در عین حال، ممکن است احمدی‌نژاد در نامه خود تلاش کرده باشد تا چهره ترسناکی را که از وی در جهان غرب ترسیم شده است با شرح و تفصیل دیدگاههای خود در باره "مهرورزی" اصلاح کند و از خویش سیمایی مهربان و انسان‌دوست که در پی "نجات بشریت" است ترسیم کند و از نگرانی آمریکا در باره برنامه‌ها و اهدافش بکاهد.

در این جهت ممکن است او در باره هولوکاست از مواضع قبلی خود فاصله گرفته باشد و حتی "حذف اسراییل از نقشه جغرافیا" را به معنای انجام رفراندوم در سرزمین فلسطین تفسیر کرده باشد.

اما احمدی‌نژاد در باره برنامه اتمی ایران چه گفته است؟ به احتمال زیاد او در این باره حرف‌های سابق خود را مبنی بر صلح‌آمیز بودن این برنامه و عدم امکان چشم‌پوشی دولتش از غنی‌سازی اورانیوم تکرار کرده است. شاید او حتی در این بخش از نامه‌اش، لحن خود را تند کرده باشد و به بوش در باره ادامه سیاست کنونی‌اش در برابر ایران هشدار داده باشد.

به این ترتیب، نامه احمدی‌نژاد به بوش بعید است در روند مناسبات رو به بحران ایران و آمریکا گشایشی پدید آورد.


نامه احمدی نژاد به بوش منتشر شد

 
ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۵

ساعاتی قبل یک منبع آگاه نامه محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ایران را که از طریق برادر منوچهر میم یکی از ابوابجمعی وزارت امور خارجه در اختیار سفیر سوئیس و حافظ منافع آمریکا قرار داده بود، به دست ما رسید. با توجه به اهمیت تاریخی این نامه متن کامل آن را ذیلا می خوانید

ns_namebebushp_01.jpg

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن، فی هذه الساعه و فی کل الساعه، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه عرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
این نامه را برایت می نویسم که بدانی که من هم اگرچه ممکن است باور نکنی، ولی اهل دیپلماسی و این جور مسائل ها هستم. مدتی بود که می خواستم این نامه را بنویسم، ولی منتظر بودم که نظر مقام معظم رهبری در مورد دستور اینجانب برای ورود خانمهای محترم به استودیوی فوتبال معلوم شود، که ایشان اجازه نفرمودند و من این نامه را نوشتم.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
فکر نکن چون تو رئیس جمهور آمریکا هستی، هر روز رسانه های استکباری شما صدا و تصویر تو را پخش می کنند، اگر در جریان باشی خودت می فهمی که اگر هر روز پنج بار عکس تو را پخش کنند، حداقل چهار بار هم عکس مرا پخش می کنند، چون خداوند حامی مستضعفان است و ما هم خدایی داریم که دیدی در جریان سخنرانی اینجانب در سازمان ملل چه اتفاقی افتاد. اگر من را قبول نداری از کوفی عنان بپرس که دور سر من چی بود؟ و چرا وقتی ما داشتیم حرف می زدیم همه کف کرده بودند و چشم نمی زدند. حالا ممکن است به روی خودت نیاوری، ولی اگر راست می گوئی برو از آنها که آنجا بودند و قبول شان داری بپرس. اگر من دروغ گفتم که مشغول ذمه، و اگر حقیقت را فهمیدی دیگر ضدحال نزن و حق را قبول کن. چون هیچ چیزی بالاتر از حقیقت نیست، البته مساله ولایت هم مساله مهمی است که شما غربی ها نمی فهمید، گفته باشم.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
یک حقایقی است که باید قبول کنی، مگر اینکه خیلی صم بکم عمی فهم لایرجعون شده باشی، منظورم این است که خودت را به آن راه زده باشی. من این حقایق را برایت می گویم. شما در آمریکا از همان اول که کار را در دست گرفتید خیلی اجحاف کردید و در حق ملت خودتان خیلی نامردی کردید. مگر همین شما نبودید که سرخپوستان بدبخت آمریکایی را که وقتی از پشت کوه حمله می کردند، دود راه می انداختند و یک دفعه از اطراف کوهها با سروصدا و جیغ حمله می کردند از طریق فیلم های وسترن و با دلیجان به رگبار بستید و تمام قبیله های آنها را آتش زدید و به دخترهای آنها تجاوز کردید؟ هان؟ مگر شما نبودید؟ مگر آن رئیس قبیله های بدبخت هی چپق صلح دود نمی کردند، ولی روسای شما بخصوص همین آقای جان وین و ریگان آنها را می کشتند. تصاویر تمام جنایات شما در مورد سرخپوستان آمریکا و سیاهپوستان آمریکا در آرشیو صدا وسیما موجود است و نمی توانی انکار کنی. مگر شما نبودید که کسانهایی مانند عموتم و سایر سیاهپوستان و دکتر مارتین لوترکینگ و مالکولم ایکس و محمدعلی کلی را به زنجیر کشیدید و آنها را اسیر کردید و با کشتی میلیونها میلیون سیاهپوستان را به عنوان برده داری به آمریکا آوردید و به عنوان برده می فروختید که هزار سال قبل از شما پیامبر اسلام(ص) دستور آزادی آنها را از قبیل بلال حبشی موذن پیامبر در فیلم محمد رسول الله، داده بود. البته یک مواردی را آیت الله مصباح در مورد برده داری گفتند که در بعضی موارد جائز است، ولی آبراهام لینکلن که یکی از صهیونیست های صدر آمریکا و یهودی بود و مساله دار بود، با اصل برده داری مخالفت کرد که این درست نبود. اگر فیلم برباد رفته را دیده باشید، حتما می فهمید که خودتان چه گندی زدید. شما خجالت نمی کشید که یک دختر سیاهپوست را همان زن فاسد به نام اسکارلت به گریه انداخت، در حالی که خودش با مرد زند ار رابطه داشت. این است آمریکای جهانخوار! مگر میلیونها نفر توسط همین جان وین که قهرمان ملی شما بود و به او لوک خوش شانس می گفتید کشته نشد، ما فیلم این ها را با تلاش برادران مومن صدا و سیما جور کرده ایم و در آرشیو داریم. مگر شما نبودید که تا همین چند سال قبل هم دسته جمعی سفیدپوستان تان دنبال یک کارگر سیاهپوست بدبخت راه می افتادند و به او اتهام می زدند که به یک زن سفیدپوست تجاوز کرده است و در تاریکی شب با کلانترهای دولتی و سگ دنبالش می کردند و بعد از دستگیری به وحشیانه ترین شکل به قول خودتان او را لینچ می کردید و مثل شمربن ذی الجوشن که دشمنانش را قطعه قطعه می کرد، سیاهان بدبخت را قطعه قطعه( لینچ) می نمودید. تازه آخر فیلم هم معلوم می شد که آن زن سفیدپوست با یک مرد سفید پوست دیگر رابطه نامشروع داشته و اصلا سیاهپوست بدبخت دستش به دامن آن زن هم نرسیده، چه برسد به چیزهای دیگر. این است معنی عدالت آمریکایی شما؟ آوخ بر این لینچ های شما! تف بر این کوکلوس کلان های شما! ننگ بر این لینچ شما که روی شمر و ابن ملجم را سفید کردید. مگر شما نبودید که تا همین چند سال قبل جلوی در مغازه های خودتان می نوشتید ورود سگ های نجس و سیاهپوستان به مغازه ممنوع است و سیاهان را در ردیف سگ های نجس قرار می دادید. اگر ما در ایران اسلامی جلوی مغازه می نوشتیم که ورود زنان بدحجاب ممنوع است، بخاطر این بود که حکم خدا را می خواستیم اجرا کنیم، آیا شما هم می خواستید حکم خدا را اجرا کنید؟ در کجای انجیل نوشته شده که ورود سیاهپوست به مغازه ها ممنوع است؟ اگر نوشته شده بگوئید که ما هم بفهمیم و اگرنه حداقل بگوئید که این چیزها را از خودتان درآوردید.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
اینهایی که برشمردم و همه آنها شش پنجم آن چیزهایی که کردید هم نبود، جنایاتی است که شما در کشور خودتان کردید. اما اکنون برای روشن شدن ذهن ملل های جهان و بخصوص امت اسلام و مسلمین سراسر گیتی قدری از جنایات شما در جهان را برمی شمارم. آیا این شما نبودید که به بهانه همکاری ژاپن با آلمان بمب های اتمی را به سر مردم بیگناه ژاپن کوبیدید و میلیونها نفر را در هیروشیما و ناکازاکی کشتید و آواره و بیمار کردید که هنوز هم ژاپن با شما بفهمی نفهمی مساله دارد؟ آیا این ژاپنی ها را بخاطر این نکشتید که غیورانه عملیات استشهادی به بندرهای هاربور و دیگر بنادر شما کردند؟ آیا آن برادران کامیکازه باصطلاحا نبودند که بخاطر وطن شان مثل خواهران و برادران فلسطینی با هواپیما می رفتند توی کشتی شما؟ آیا این شما نبودید که در ویتنام صدها میلیون نفر را با بمب های ناپالم کشتید؟ و بطوری شقاوتمندانه جلوی دوربین عکس شلیک به مغز یک ویتنامی را منتشر کردید؟ مگر ویتنامی ها چه می خواستند جز اینکه می گفتند آمریکا نباید باشد و می خواستند سربازان شما را بکشند، آیا آنها هم مثل شما بمب افکن داشتند؟ آیا این نامردی نبود که شما بمب افکن داشته باشید ولی آنها با دست خالی؟ آیا این شما نبودید که در کودتای 28 مرداد علیه روحانیت آگاه زمان حضرت آیت الله کاشانی کودتا کردید؟ و هنوز هم معلوم نیست مصدق طرفدار شما بود یا مخالف شما، چون اسناد آن را منتشر نمی کنید. آیا این شما نبودید که در جریان خوکها به برادر عزیز و همرزم ما فیدل کاسترو حمله کردید و برادر رزمنده و فداکار، چه گوارا را در بولیوی که سرزمین برادر من ایوو مورالس است، به شهادت رساندید، آن هم با صدها تانک و هواپیما در تاریکی شب؟ شما مردید که شبها حمله می کنید؟ اینها فقط یک چشمه از قطرات خونهایی است که ریختید، که خداوند همه آنها را می داند.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!
اینها را گفتم تا یادتان نرود کی هستید و اسب تان را کاه و جو برندارد و برود. اما غرض از مزاحمت این موارد نبود، بلکه می خواستم به عنوان رئیس جمهور برگزیده ملت ایران که حداقل 15 برابر و حداکثر 30 برابر شما تاریخ دارد، با همدیگر توافقاتی را انجام دهیم. لذا همانطور که پیامبر مکرم اسلام(ص) - بلانسبت اینجانب- به امپراطور حبشه به اسم نجاشی( که اگر نمی دانید بدانید خیلی از نظر چهره شبیه کوفی عنان بود) نامه نوشت و حضرت امام خمینی(ره) نیز به گورباچف نامه ای مرقوم فرمودند، این نامه شامل برخی تذکرات و پیشنهاد برخی توافقات را برای شما می فرستم( شما را نوشتم که بفهمی که من آداب دیپلماتیک را هم مثل تخصص خودم در زمینه شهری و آسفالت بخوبی واردم) و به قول پیامبر اسلام در نامه هایش به کفار، و اما بعد:

اول: من از جرج دبلیو بوش پسر به عنوان رئیس جمهور آمریکا دعوت می کنم که خودش به ایران اسلامی بیاید و به چشم خودش موج خروشان امت شهیدپرور ما را ببیند و من تضمین می کنم که هیچ خطری برای امنیت رئیس جمهور آمریکا وجود نداشته باشد، همانطور که در مورد سیستان و بلوچستان و خوزستان و کرمانشاه و آذربایجان غربی هم امنیت وجود دارد. آقای بوش! اگر می خواهی مطمئن شوی که شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» شعار هفتاد میلیون ایرانی است، به دعوت من به تهران بیا و با چشم خودت این هفتاد میلیون را ببین که چگونه فریاد می زنند و حق خودشان را می خواهند. البته به خانمت(لورا) بگو که حجاب را رعایت کند. آن سگ هایت را هم نیاور چون نجس است و در مراسم استقبال اشکال بوجود می آید.

دوم: من از طرف ملت ایران از شما به عنوان رئیس جمهور آمریکا می خواهم که اگر شکی در مورد صلح آمیز بودن انرژی هسته ای ما دارید بیایید با همدیگر همکاری کنیم و ما حاضریم با مشارکت دانشمندان ایرانی و آمریکایی در خاک ایران غنی سازی کنیم، به شرط اینکه روسیه در این موضوع دخالتی نداشته باشد. شرط ما برای غنی سازی مشترک با آمریکا این است که آمریکا به ما اطمینان بدهد که دیگر مثل سابق قصد استفاده نظامی از بمب اتمی را ندارد. شما باید اعتماد امت اسلامی را برای مشارکت در پروژه غنی سازی جلب کنید تا ما و شما به امید خدا هم به تولید صلح آمیز انرژی هسته ای بپردازیم و هم جلوی اروپایی ها را هم بگیریم.

سوم: من از طرف ملل اسلامی و بخصوص ملت های ایران و عراق از آمریکا می خواهم که در اسرع وقت عراق را تخلیه کند و کار ملت عراق را به خودمان بسپارند، اگر شک دارید که با خروج شما تروریست ها عراق را در اختیار خواهند گرفت، من و برادران سپاه پاسداران تعهد می کنیم که در گوشه گوشه سرزمین عراق حاضر باشیم و اجازه ندهیم غیر از خودمان هیچ تروریستی در عراق نفس بکشد. تضمینش هم این است که من می گویم و به جان مادر و فرزندانم قسم می خورم، یادت باشد که من هیچ وقت قسم نمی خورم، پس این را داشته باش.

چهارم: من از شما و اعضای دولت شما دعوت می کنم به حقیقت اسلام و حضور آقا امام زمان ایمان بیاورید. اگر به قول موریس مترلینگ حتی به مورچگان و زنبورهای عسل هم نگاه کنید خودتان می فهمید که خداوند تبارک و تعالی در کار است و روز قیامتی وجود دارد که شما باید در آن پاسخ بدهید، شما هم که به چیزی اعتقاد ندارید که اگر مسلمان بشوید اشکالی برای تان بوجود بیاید. و آنطور که شنیدم در مورد مشروب و قمار و فساد هم مساله دار نیستید و در همان چند سال پیش ترک کردی و دیگر دائم الخمر نیستی( می خواهی بگویم کجا و چه روزی وقتی مست بودی ضایع بازی درآوردی بطوری که خانواده هم شما را تا مدتی عاق کرده بود) ولی حالا مطمئنم که توی ترک هستی، به همین دلیل برایت چه فرقی می کند که مسلمان باشی یا اینکه هیچ اعتقادی نداشته باشی؟ من به شما اطمینان می دهم که ایران بزودی ابرقدرتی خواهد شد و مدیریت جهان توسط امت اسلام اداره خواهد شد، پس حتی اینجوری هم اگر نگاه کنید صرفش بیشتر است که مسلمان باشید تا بعدا هم کاری گیرتان بیاید. من دعوت می کنم که ایمان بیاورید، شما این کار را بکنید بقیه کارها با من، خودم کاری می کنم که بدون هیچ مشکل و درد و خونریزی به اسلام نائل شده و خانواده شما و بخصوص لورا خانم که به نظر زن نجیبی می آید ولی به هر حال بی حجاب است، را هم به دین مبین دعوت می کنم.

پنجم: اگر به مصاحبه ها و سخنرانی های من در شهرستانهای مختلف دقت کرده باشید، می بینید که من وقتی یک تهدیدی می کنم و یا با حالت اخم مصاحبه می کنم قیمت نفت در آمریکا و اروپا بالا می رود، این از قدرت محمود احمدی نژاد نیست، من برای اسلام فقط یک کارگر و عمله هستم، ولی در مقابل کفار این قدرت خداست که باعث می شود که اسلام از طریق احمدی نژاد اینطور بروز پیدا کند، اگر در مقابل اسلام سر تعظیم فرود بیاورید، من هم قول می دهم که در مورد قیمت نفت با شما هماهنگ باشم که شما هم گرفتار مشکلات مالی نشوید.

ششم: بارها گفته شده است که شمایان که خودتان زمانی سیاهان عزیز را لینچ نموده و قطعه قطعه می کردید، به ما اتهام می زنید که حقوق بشر را نقض می کنیم، آیا ما حقوق بشر را در زندان ابوغریب نقض می کنیم؟ آیا ما حقوق بشر را در گوانتانامو( در نزدیکی کوبا) نقض می کنیم؟ آیا ما حقوق بشر را در زندان الکاتراز( در حوالی خلیج سانفرانسیسکو در آمریکا) نقض می کنیم؟ آیا این است معنی حقوق بشر؟ من با شما معاهده ای می بندم به این ترتیب که کسانی که مورد اطمینان طرفین هستند، مثلا کسانی مانند دکتر حامد الگار و آقای دکترنوام چامسکی در آمریکا که مورد اعتماد شما هستند( این را باید قبول کنید) و کسانی مانند آقای محسنی اژه ای که مورد اعتماد ما هستند، اینها همراه خبرنگاران همه روزنامه ها( البته نه خبرنگارانی که مساله دارند) از زندانهای طرفین بازدید کنند، و گزارش را در اختیار مردم جهان قرار دهند. تا مردم قضاوت کنند.

هفتم: در مورد انرژی هسته ای من به شما اطمینان می دهم که ما قصد تولید سلاح نداریم و من تعهد می کنم که حتی اگر بعضی برادران ما وسوسه هایی در دلشان نفوذ کرد، من خودم بدون اینکه آبرویی از کسی برود جلوی قضیه را می گیرم و شخصا آقای البرادعی را در جریان می گذارم.

در پایان اعلام می کنم که من یک قطره ای بیش نیستم و اگر به ارادان بیایید( روستای پدری من) می بینید که ما چقدر آدمهای ساده و بی شیله پیله ای هستیم(درترجمه دقت شود) و اگر این همه اسم احمدی نژاد هست بخاطر اسلام و آقا امام زمان است. من به شما می گویم که اگر شما و اروپا دونفر هستید، ما و کوبا و بولیوی و سوریه حداقل چهار کشور هستیم که هرکدام میلیونها جمعیت دارند و یک صدا فریاد می زنند و استقلال می خواهند. به همین دلیل با همین نامه شما را به تسلیم و اسلام و صلح دعوت می کنم. به امید خداوند شما را در تهران می بینم و بطوری که رهبری هم قبول نمایند، امکان صلح را به شکل مناسبی که منافع ملی ایران برای هر دو کشور حفظ شود، فراهم می نمایم.

زیاده عرضی نیست

والسلام من اتبع الهدی
محمود احمدی نژاد
رئیس جمهور اسلامی ایران



گزارش هفته نامه فوروم از:

دست هایی که روی ماشه قرار گرفته اند

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۵

محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران روز 11 آوریل اعلام کرد که ایران به جمع کشورهای دارنده فن آوری اتمی پیوسته است. ایالات متحده نیز نگران از این مسأله اعلام کرد ایران باید بلافاصله برنامه هسته ای خود را متوقف کند. دیک چنی، معاون رییس جمهور امریکا، اظهار داشت: "تمامی گزینه ها روی میز مذاکره هستند." ولی از طرف دیگر به طور غیرمستقیم به مداخله ارتش امریکا نیز اشاره کرد.

آیا اکنون بیشتر از هر زمان دیگری به اولین جنگ اتمی پس از 1945 نزدیک می شویم؟ پروفسور میشل فورتمن، یکی از اساتید بخش علوم سیاسی و مؤسس گروه تحقیقات و پژوهش امنیت بین المللی پاسخ می دهد: "هرچه تعداد دست هایی که روی ماشه قرار دارند بیشتر شود، بیشتر امکان لغزیدن انگشتان وجود خواهد داشت."

در حال حاضر، 5 قدرت اتمی رسمی در سطح جهان شناخته شده اند. اسراییل به طور رسمی در این گروه نیست، ولی بحث پیرامون زرادخانه هسته ای و عظیم این کشور بسیار است. اخیراً هند و پاکستان را نیز باید به این کشورها اضافه کرد، بدون اینکه از کره شمالی و ایران صحبتی به میان آید. آقای فورتمن توضیح می دهد: "حدوداً 40 کشور دیگر نیز هستند که باید آنها را جزو کشورهای اتمی به حساب آورد، ولی به شکل مجازی آن."

به عنوان مثال، کشور ژاپن چندین هزار تن سوخت اتمی دراختیار دارد که می تواند در اهداف نظامی از آن بهره ببرد. این کارشناس خاطرنشان می کند: "در حال حاضر، سلاح های اتمی بسیاری آماده و نصب شده، به طوری که به سوی اصلی ترین مراکز پرجمعیت جهان نشانه رفته اند. در کمتر از 30 دقیقه و درصورت صدور حکم، می توان یک شهر را به راحتی از نقشه جهان پاک کرد."

آیا چنین مسأله ای رخ خواهد داد؟ "همه چیز بستگی به تنش های سیاسی دارد." درنظر این کارشناس، ایالات متحده و ایران درحال ایجاد ارعاب و وحشت در طرف مقابل هستند. وضعیت آنها را می توان به دو راننده کله شق و بی پروا تشبیه کرد که با سرعت تمام به سوی یکدیگر پیش می روند و هر یک قصد دارد کاری کند که راننده دیگر در آخرین لحظه مسیر خود را عوض کند و غائله خاتمه یابد.

ولی جنگ افزارهای هسته ای بازیچه نیستند. با توجه به ائتلاف های ژئوپلیتیکی و مذهبی به وجود آمده، آیا شاهد یک برخورد بین المللی که بشریت را تهدید می کند، خواهیم بود؟ پروفسور فورتمن می گوید: "نباید بیهوده این مسأله [پرونده اتمی ایران] را بزرگ جلوه داد. فن آوری لازم برای نصب و عملیاتی کردن یک زرادخانه استراتژیک، بسیار پیچیده و هزینه آن بسیار گزاف خواهد بود. ایران تا چندین سال آینده امکان انجام چنین اقداماتی را نخواهد داشت و این پرونده اتمی راه زیادی درپیش دارد تا به آن نقطه برسد. تهییج و راه انداختن یک جنگ که در نهایت دود آن به چشم سردمداران و بانیان آن خواهد رفت، به سود چه کسی است؟"

ژوسلین کولن، محققی که به مرکز تحقیقات و پژوهش بین المللی دانشگاه مونترال دعوت شده نیز، علی رغم نگرانی هایی که به خاطر کشمکش اتمی بین تهران و واشنگتن به وجود آمده، بدبین نیست. او می گوید: "قبول داریم که وضعیت فعلی متشنج است، ولی رییس جمهور ایران نمی خواهد مردم کشور خود را در یک هولوکاست هسته ای قربانی کند. آنچه که ایران به دنبال آن است، درواقع همان چیزی است که هند و پاکستان به دنبالش بودند: به دست آوردن بمب